bookmark

معنی شخ

شخ

بالفتح،مخفف شاخ،سعدى گويد: مصراع نه در كوه سبزه نه در باغ شخ و زمين سخت و بلند،و قلۀ كوه،انورى گويد: مصراع ماهيان بيرون فتند از جوشش دريا بشخ و سوزنى گويد: بيت ز آسمان بزمين غم بحاسد تو رسد چو سيل و سنگ كه آيد بپستى از سرشخ و ناصر خسرو گويد: بيت بخت چون با گلۀ رنگ بياشوبد سرنگون پيش پلنگ افتد از شخ و ور فرهنگ هر چيز شخ،چنانكه فلان شخ كمان است،يعنى سخت كمانست و بالضم،مخفف شوخ،بمعنى چرك اندام و چرك جامه.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص926)
sourceLink

به فتح اول و سكون ثانى به معنى كوه باشد كه به عربى جبل خوانند و بينى كوه را هم گفته‌اند و هر چيز محكم را نيز گويند عموما و زمين محكمى كه در دامن كوه و سر كوه باشد خصوصا و مخفف شاخ هم هست اعم از شاخ گاو و شاخ درخت و به ضم اول مخفف شوخ است كه به معنى چرك بدن و جامه باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص567)
sourceLink

بالفتح بمعنى كوه و دامنه كوه و پهلوى كوه و زمين سخت و بلند آمده و شخ كمان يعنى سخت كمان انورى در صفت كرمى هوا كفته شعر ميوها سر دركشند از كثرت كرما بشاخ ماهيان بيرون فتند از جوشش دريا بشخ ازين بيت زمين سخت و بلند مانند ساحل دريا مفهوم چه ساحل بلندتر و سخت‌تر از درياست و حكيم ناصرخسرو بمعنى كوه بلند كفته شعر بخت چون با كله رنك برآشوبد سرنكون پيش پلنك افتد رنك از شخ سوزنى نيز كفته شعر ز آسمان بزمين غم بحاسد تو رسد چو سيل و سنك كه آيد به پستى از سر شخ عثمان مختارى بمعنى دامن كوه كفته شعر شاخ مرصّع شد از جواهر الوان شخ تل ياقوت شد زلاله نعمان در فرهنك آورده كه مخفّف شاخ درخت است و مستند به بيت سعدى شده كه در صفت قحط و خشكسالى كفته شعر نه در كوه سبزى نه در باغ شخ ملخ بوستان خورد و مردم ملخ و بعضى اين بيت را چنين خوانده‌اند نه در راغ سبزه نه در كوه و شخ چه راغ صحرا و كوه معروف و شخ دامنه كوه كه زمين سخت دارد و غالبا سبزه و لاله رويد چنانكه كفته‌اند شعر ليلى از كوشه محمل بنموده است جمال يا بود لاله كه سر برزده از دامن تل
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص505)
sourceLink

زمينى سخت باشد در دامن كوه و دره نيز گفته‌اند و عرب«شعب»گويد . [بوشكور گويد] : بيت خراميدن كبك بينى بشخ تو گويى ز ديبا فگنده است نخ و ديگرى گفت: بيت بار دگر تازه گشت عرصۀ بستان شخ تل ياقوت شد ز لالۀ نعمان و حكيم انورى گفت: بيت ميوه‌ها سر در كشند از شدت سرما بشاخ ماهيان بيرون فتند از جوشش دريا بشخ
(
صحاح الفرس
, ص67)
sourceLink

- [بفتح شين] زمين سخت را گويند. مثالش انورى گويد: بيت ميوه‌ها سر در كشند از تابش گرما بشاخ ماهيان بيرون فتند از جوشش دريا بشخ و حكيم سوزنى بمعنى سر كوه آورده و گفته: بيت ز آسمان بزمين غم بحاسد تو رسد چو سيل و سنگ كه آيد به پستى از سر شخ و ناصر خسرو نيز باين معنى گويد: نظم بخت چون با گلۀ رنگ بياشوبد سرنگون پيش پلنگ افتد رنگ از شخ و در فرهنگ بمعنى هر چيز محكم نيز آورده مثال اين معنى مولانا بنايى فرمايد: بيت رطوبت از دل او برده است خشكى زهد وگرنه بهر چه زاهد گرفته خود را شخ* و گفته كه مخفف شاخ نيز باشد و باين بيت شيخ سعدى متمسك شده كه: [بيت] نه در كوه سبزى نه در باخ شخ ملخ بوستان خورد و مردم ملخ و بخاطر اين شكسته خاطر مى‌رسد كه چون در اكثر نسخ با واو عطف بنظر رسيده چنين كه «نه در باغ و شخ» يعنى نه در كوه سبزى بود و نه در باغ و نه در بيابان، اولى آنست كه باين معنى قرار دهيم چه اگر بى‌واو باشد بمعنى مخفف شاخ اندك خامى در سخن بهم مى‌رسد و باين معنى جاى دگر نيز بنظر نرسيده و در ادات الفضلاء بمعنى چرك اندام و جامه نيز آيد و غالبا كه باين معنى بضم شين بايد. .
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص839)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]زمين سخت و درشت و صلب خصوصا زمين سختى كه در دامن كوه و يا سر كوه بود.و هر چيز سخت و محكم. و جبل و كوه.و دماغه و بينى كوه.و شاخۀ درخت.و شاخ جانوران.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص2018)
sourceLink

(اسم) كوه. جبل. ¦¦بينى كوه. ستيغ. دماغه و بينى كوه. تيغ كوه. ¦¦زمين محكمى كه در دامن كوه و سر كوه باشد. زمين سخت و دامن كوه كه گياه نرويد. ¦¦هرچيز محكم.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1786)
sourceLink

زمين سخت باشد بر كوه و دامن كوه.بو شكور گفت: خراميدن كبك بينى بشخ#تو گويى ز ديبا فكندست نخ.
(
لغت فرس
, ص29)
sourceLink

زمين باشد سخت بر كوه و جز آن. بوشكور گفته است: خراميدن كبك بينى بشخ#تو گوئى زديبا فكندست نخ
(
فرهنگ قواس
, ص30)
sourceLink

ضرب المثل شخ

بخت چون با گلۀ رنگ برآشوبد سرنگون پيش پلنگ افتد رنگ از شخ

ناصر خسرو. نظير: رنگ آنروز غمى گردد و بيرنگ شود چون بر آرامگه شير بگرد آيد رنگ. فرخى. رجوع به: اشتر چو هلاك گشت خواهد...، شود.
(
امثال و حکم
, ج1 , ص393)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.